خرید بک لینک
روبروی تلویزیون به پشتی تکیه دادهام. اژدر دو سه روزی است رفته؛ بیخبر. یک کلمه هم حرف نزد. قبلترها وقتی میخواست جایی برود، میگفت. اصلن اگر جایی هم بود، با هم میرفتیم. کنترل را توی دستم بازی میده

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 24 بهمن 1398 ساعت: 23:41


نیستی ببینی بیلیروبینِ خونم بالاست.


مینیمال

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 24 بهمن 1398 ساعت: 23:41


گم شدهام. اگر کسی پیدایم کرد، نشانی ندهد. این بیرون زیادی شلوغ است، دوباره گم میشوم. بهتر است من را همینطوری بیندازد توی صندوق پست، بروم پیش بقیه گمشدهها. بلکه آنجا بتوانم گمشدهام را پیدا کنم.

مینیمال

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 24 بهمن 1398 ساعت: 23:41

<strong>هیچکس</strong> <strong>«راس»</strong> را <strong>دوست</strong> <strong>ندارد</strong>در یکی از قسمتهای سریال «فرندز»، راس بر سر دوراهی «ریچل» و «جولی» میماند. رفقایش که میخواهند به او کمک کنند، پیشنهاد میکنند فهرستی از نقطه ضعفهای هر دو را روی کاغذ بیاورد و بعد تصمیم بگیرد با چه

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 24 بهمن 1398 ساعت: 23:41

صفحه بندی